دوست دارم همینطور تو بخونی، با اون صدای جادویی ات بخونی ........
Now you hear now I know just where I'm going
No more doubt of fear I've found my wayو سلین وقتی داره داره می رقصه زیرچشمی نگاهی به جسی بندازه و بگه هی عزیزم، پروازت دیر میشه و جسی با بهترین لبخندی که میتونی تصور کنی بگه، می دونم و تو همین طور بخونی و این بار تصویر سیاه نشه.میخوام این نما تا ابد ادامه داشته باشه.
Just in time
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 15:32  توسط وحید جلالی
|

آخ که چقدر دلم هوای دست هات رو کرده.چقدر دلم میخواد مثل گذشته وقتی بهم میگی ی بسم الله بگو و منم برات دعا میکنم، تمام وجودم از ترس ها و دلهره هام پاک بشه و چیزی وصف نشدنی دوباره در من شکل بگیره
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 22:23  توسط وحید جلالی
|

آنقدر خسته ای که حال نداری حتی شام بخوری.فقط دوست داری
بیافتی یک بیست و چهار ساعتی بخوابی.تازه از سالن برگشتی و مثل همیشه خودت رو خفه
کردی از بس دویدی.دیگه نای جابه جا شدن تو تختت رو هم نداری.شدی مثل یک جسد.ولی
خوشحالی و آروم.بدون هیچ فکر و خیالی.هیچ هیچ.سکوت محض.دیگه نیازی به فیلم و موزیک
و کتاب هم نیست.نیازی نیست دوباره به تموم اون چیزهایی که تو سرت وول می خورن و
شدن دغدغه های آزاردهنده شب و روزت فکر کنی.فکر کنی و هی فکر کنی تا باز بریزی بهم
و بری تو فاز اخلاق گُه ت و بشی عذاب برای بقیه.چیزهایی که به قول مهرجویی نمیشه
برای کسی توضیحش هم داد.که اگه شروع کنی به حرف زدن کم کم به خودت گند می زنی.
پی نوشت: باز به قول حسن معجونی، خیلی وقت بود مظلوم واقع
نشده بودم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 0:12  توسط وحید جلالی
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 17:31  توسط وحید جلالی
|
امسال میخوام به جای غر زدن، یک حالی به دوستان گلم بدم.لینک زیر اولین عیدی منه به شما.تنبلی رو بگذارید کنار رو دانلود کنید.مطمئن باشید پشیمون نمیشید.حداقل یکی دو تا از آهنگ های زیر رو برای اولین باره که گوش میدید.یعنی امیدوارم.
chansons - download
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 3:12  توسط وحید جلالی
|
عاشق لحظه هایی ام که آدما، جوری که محرم بدونن طرفشونو، شروع میکنن به حرف زدن.حرفایی نه از جنس روزمرگی هامون.از چیزایی میگن که برای خودشونم تازه است.انگار که مدت هاست این حرفا یه گوشه ذهنشون همینطور خاک خورده باشه، خاک خورده باشه..... معلوم هم نیست چرا حالا، یکدفعه و برای تو دارن میگن اینارو.بعد تو اگه یکم شعور داشته باشی باید هیچی نگی.ساکت بشینی و گوش کنی.بعد اگه دقت کنی می بینی همینطور که دارن حرف میزنن و ذره ذره بیشتر از خودشون،آرزوهاشون، خاطره هاشون، درداشون و خوشی هاشون میگن یه برقی تو چشماشون پیدا میشه که تازگی داره.یه لحنی تو صداشون میاد که تا حالا نشنیدی.که بعد میبینی ای بابا، شناختن این آدم برای تو توهمی بیشتر نبوده.لابه لای این گفتنا، این بیرون ریختنا، یه حال شیرینی پیدا میکنی، که اگه بفهمیش و بگیریش .........
چند سال پیش ایرج کریمی تو نقدی که برای قرمز نوشته بود گفته بود راه حل احساسی فیلم های کیشلوفسکی دوست داشتن کسی یا چیزی و پای فشردن به چنین دوست داشتنی است.
حالا چرا یاد این افتادم و ربطش چی بود خودمم نمی دونم!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 22:0  توسط وحید جلالی
|